راستی ! ای کسایی که می گفتین چرا آپ نمی کنی ... کوشین پس ؟!
راستی ! من جدیداً رایانه خریدم . لذا مامانم اصرار داره که پای منو از کافی نت ببُره . چون اعتقاد داره حقیر معتاد تشریف دارم !!! اونم چی ! معتاد اینترنت ! خداییش هم حق داره بنده خدا ! هر آدمی که صبح تا شب تو نت باشه و از ۸ ساعت خواب شبانه روزش ، ۹ ساعتو به آپ کردن ، چتیدن وـ به قول ابوی گرام ـ به این قرتی بازیها اختصاص بده و یا به عبارتی خواب و خواراک و زن و بچه و امثال غیره و ذلک رو در این جنگولک بازیها جستجو کند ، معتاد ـ بلکه هم اونورترـ !!! تشریف دارن ! اما از آنجا که من می خواستم پیامد آپِ دیر هنگامم رو بین شما ببینم آسمون رو به زمین زمین رو به آسمون بافتم ( شرمنده ! مثه اینکه اون آسمون و ریسمون بود !!! - توضیح مترجم ! ) تا همین یه ساعت خرده ای رو جیم شم و به این لا مکانِ دخمه مانند بیام !! با این حال که اینقدر خودمو به قول بچه ها (...؟؟؟) دادم خبری از BABY GIRL ، تهمینه خانم و یه سری دیگه از بچه ها نبود . مخصوصاً دوستای خوبم شادی جان و خواهرش شیوا که کمی تا قسمتی انتظار بیشتری ازشون داشتم .
حالا جدا از این یه نکته ی جالب بگم که من فردا امتحان مبانی کامپوتر دارم اما برای بافتن این خزعبلات و تعویض هوا امشب رو انتخاب کردم !
خب ! حیفِ که بعد از این غیبت طولانی به نظرای شما بی اهمیّتی کرد ! فقط همینو بگم که بهتر از شماها همراهی ندارم !
مثه باد شدی...
رد شدی هم نَفَسَم
مثه بارون ریختی رو قََفَسَم...
بارسنگین زندگی اِی عشق من
می پرستم تو رو با جون و تََنَم...
شدم گلبرگ ریختم اشک غَمَم...
آره دست کَمَم...
اون ساده مَنَم...
خم شد کَمَرم...
چرا بی خَبَرم...؟
از دور و بَرَم...
چی اومد به سَرَم...!
harry_potter1393 یا همان یوسف خودمان : اَ ی پست فطرت دروغگو ! من تو خیابون به دخترا یا تو که اینجا با آی دی ت نظر میدی ؟! نه عزیزم ! کسی نمی تونه زیر آب ما رو بزنه ! درسته که گوشامون درازه ولی خر که نیستیم دایی ! اَی خاک بر سرِ مفلس بینوات ! ببین ! من کل کارخونه ی دمپایی نیکتا رو واسه ت میخرم ولی خدا وکیلی دست از سر اون دمپایی درب و داغون بردار ! حاضرم سر هر چی میخوای شرط ببندم تا الان هنوز اونو دور ننداختیش ! نذار بگم قبل از اینکه من پاره ش کنم چه بلاهایی که سر دمپایی بدبخت نمی آوردی ! بلایی سر دمپایی بیچاره آورد که پینوکیو سر پدر ژپتو نیاوره بود ! ( پ.ن. : مجید جان ! دلبندم ! کلمه ی «پ» طرف راست کیبورده . اونی که تو زدی یه نموره علامت تقسیمه ! البته تو چندان به دل نگیر ! انشاالله ۱۰۰۰۰۰۰ ( یک میلیون بار !!) دیگه که من گوشزد کردم شما میفهمی بالأخره ! )(پراتز تو پرانتز آوردن عجب حالی میده ! )
مادربزرگ شنل قرمزی : امیدروارم از ترانه ای که بهت تقدیم کردم خوشت اومده باشه ( دست صاحبش درد نکنه !!! ) عجب از شماست !! واسه من اینایی که درباره خودم گفتم واقعاً تعریفه ! چون خیلی از بدجنس بودن و سایر خصوصیاتم خوشم میاد !!! در ضمن ! من جهت رعایت حال شما دوستای گلم (ببخشید !) از گفتن سایر حوادث منصرف شدم . و گرنه ...!
حنانه : وا ! اولاً که شرمنده ! دست خودم نبود که زودتر به دنیا بیام ! از این حرفت میشه دو تا برداشت کرد :
۱. سن من نسبت به سن تو کم نیست ! این سن تو که نسبت به سن من زیاد ! در ضمن ! بیشتر بودن من به هیچ درد تو نمی خوره ! ( اگه هم میخوره فعلاً صداشو در نیار که حرف برامون در میارن !! ) فلذا وجود هر گونه سود و منفعتی پشت کم بودن سن من نسبت به حنانه رو تکذیب و پیشاپیش تا اطلاع ثانوی کسی رو که فکرش حول این محور میگرده محکوم می کنم .
باز هم مادر بزرگ شنل قرمزی ! : می بینم که هنوز هیچی نشده تو به جرگه اقرادی پیوستی که نباید ! چه طوریاس قضیه ؟! نکنه یادت رفته ... !!!
رز مشکی غم : چه جالب ! منتظرت بودم خانم آنتی بویز (ضد پسرها) قبلاً و اخیرا به وبلاگت سر زدم ! خیلی خیلی قشنگه . از اسمش چیزی نمی گم که خیلی زیباست ! از اینکه سر زدی بسیار ممنون ! منم عقیده ی تو رو دارم !
معلوم : چه عجب ! به ما هم محل گذاشتی ! خیلی خیلی خوشحالم کردی ! یه سوال ! رابطه ی بیشتر شناختن من با اون appeare عاشقانه ای که گذاشتی چی بود ؟!
بازم حنانه ! : من ۸۰ ساله می نمودم ؟! دلت میاد منو تو این سن و سال بفرستی اون دنیا ؟! بابا ما کلی آرزو داریم هنوز ! من می خوام عروسی کنم ... !! بچه دار شم ... !!! اصلاْ من همین الان زن می خوام
!!!
الهه : به به ! چه عجب ! قدم رنجه فرمودین الهه خانوم ! نکنه همون یه تیکه سلامم قورت دادی یه آبم روش ؟! یه وقت فکر نکنی من تصور این بود که تو عصبانی هستی ها ؟ اصلاْ... ! نه جون تو ! مگه من خنگم ؟! آخه من چی بگم به تو ؟! تو که کامنتات رو برداشتی ! من چه جوری خیر سرم اعلام وجود کنم ؟!
ری را : اسمت جالبه !! یعنی چی اونوقت ؟! از اظهار لطفت ممنون ! ( اظهار رو همین طوری مینویسن دیگه ! نه ؟! ) بازم بیا پیش ما !
raha : از تو هم ممنونم . فکر کنم اولین باریه که میای اینجا . نه ؟ ولی خیلی ممنون ! اگه امثال شماها نبودن من اینقدر پررو نمی شدم !!! (پ.ن. : من الان به سقف چسبیدم !! )
مانا : مانا جان ! قبلاً خودم می دونستم متولد شهریوری ! من اون اولا از هیچی خبر نداشتم . در ضمن ! از اینکه دوباره برگشتی خیلی خوشحالم . چیکارا می کردی ؟ بهم ایمیل بزن . در اون باره خواهشاً حرف نزن مانا ! ترجیح میدم نظرت درباره ی وبلاگ رو بدونم . همین .(هنوز هم عاشق کل کل هستم ! مخصوصاً با تو ! یادته که ! همش کم میاوردی . باز هم از لحاظ harry potter . !
بای تا بعد
پ.ن. : راستی ! درسته که دیر شده اما تولد مسود پوریا رو بهش تبریک می گم ! تولدت مبارک!
بای